درباره نویسنده
مهدی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهدی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • نقش فقه سیاسی در نظام‏سازی اسلامی
  • قرب خدا، ریشه همه خوبی‌ها
  • پیام حضرت آیت الله جوادی آملی به همایش علمی پژوهشی حکمت عملی در المیزان
  • چرا این بنده نمازش را تند می‌خواند؟!
  • بحثى پیرامون علت غائی : از آیت الله مصباح یزدی
  • جغرافیای قدرت نرم ایران
  • نظام سازی در کلام رهبری 2
  • علوم انسانی و بایسته های آن از دیدگاه مقام معظم رهبری 2
  • علوم انسانی و بایسته های آن از دیدگاه مقام معظم رهبری
  • اقسام علم در نزد سید حیدر آملی
  • نظام سازی در کلام رهبر انقلاب
  • آیت الله جوادی آملی: کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم
  • مدرنیته اراده را از انسان سلب کرد/ لزوم برخورد انتقادی با مدرنیته
  • ریشه واژه دولت
  • پراگماتیسم اسلامی! در گفت‌و‌گو با ولی‌رضا نصر
  • پاسخ آیت‌الله‌سبحانی به شبهه یک فیزیکدان
  • بیانات در دومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت
  • بیانات در دومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع عدالت
  • پرسش بنیادین اندیشمندان مسلمان از غرب/1
  • ای آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
  • دانش سکولار هرگز کشور را مستقل، آزاد و آباد نخواهد کرد
  • کالبدشکافی بحران یکپارچگی در گروه مدیریت دولتی (قسمت اول)
  • تشریح نامه امام علی(ع) به معاویه
  • آیت الله مصباح یزدی:برای تولید علوم انسانی اسلامی باید پایه‌های علمی بر مبانی مس
  • ناگفته های منتشرنشده ازدیدار نمایندگان نامزدهای انتخابات با رهبر انقلاب
  • الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
  • آخرین کتاب انیشتین / موضوع : نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی
  • ما را معاف دارید!...
  • خناسان بخیل...
  • حاج سید مجید
کلمات کلیدی مطالب
  • فلسفه (٥)
  • علم دینی (٥)
  • نظام سازی (٤)
  • رهبر انقلاب (٤)
  • آیت الله خامنه ای (٤)
  • مصباح یزدی (۳)
  • جوادی آملی (۳)
  • علم (٢)
  • مدیریت اسلامی (٢)
  • دانشگاه علامه طباطبایی (٢)
  • حضرت امیر (٢)
  • حکمت عملی (٢)
  • فقه سیاسی (٢)
  • علوم انسانی (٢)
  • مدیریت دولتی (٢)
  • آیت الله سبحانی (۱)
  • بخل (۱)
  • مختارنامه (۱)
  • الگوی پیشرفت (۱)
  • دکتر الوانی (۱)
  • دکتر رضایی منش (۱)
  • علم سکولار (۱)
  • حکمت نظری (۱)
  • حق شناس (۱)
  • علامه طباطبایی (۱)
  • قدرت نرم (۱)
  • مدرنیته (۱)
  • امام زمان (۱)
  • امام خامنه ای (۱)
  • فرج (۱)
  • آیت الله بروجردی (۱)
  • اسلام (۱)
  • مهدی (۱)
  • غرب (۱)
  • دلتنگی (۱)
  • زنان (۱)
  • اخلاق (۱)
  • نماز (۱)
  • آدم (۱)
  • دولت (۱)
  • حس غریب (۱)
  • عدالت (۱)
  • انیشتین (۱)
  • امام حسین(ع) (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • اسفند ۸٤
دوستان من
  • راحله چلبي
  • سايت مدير
  • خاطرات يك مدير
  • مديريت در هزاره سوم
  • كميته علمي مديريت دولتي
  • يادداشتهاي يك مدير آموزشي
  • ناگفته هاي مديريتي
  • مديريت فناوري اطلاعات و ارتباطات
  • مديريت منابع انساني
  • فرهنگ،مديريت و كسب و كار در ايران
  • مديريت نوين در هزاره سوم
  • سيستم هاي مديريت
  • مديران حتما بخوانند
  • سازمان مديريت صنعتي
  • مطالعات مدیریت استراتژیک
  • به دنبال هدف
  • مديريت صنايع و بهره وري
  • عليرضا مجاهدي
  • مديرستان
  • مديريت دانش
  • مديريت كيفيت
  • مديريت نوين
  • مديريت ارتباط با مشتري
  • ماهنامه تدبير
  • تجارت الكترونيك
  • فرهنگ سازماني
  • مقاله های علمـــــــی درباره مدیـــــریت و آمـــــ
  • انجمن علوم مديريت ايران
  • مديريت اجرايي
  • مكز تحقيقات و توسعه مديريت پروژه
  • مديريت پروژه ايران
  • فرهنگ صنعتي
  • مديريت تحول
  • مديريت:اجرايي- كاربردي
  • انجمن مديريت ايران
  • مديريت حلقه مفقوده
  • مديريت ايرانی
  • مديريت طلای پنهان
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



مديران عصر ظهور....
مدیریت الهی
نقش فقه سیاسی در نظام‏سازی اسلامی
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/۱٠/٩

مبانی نظری نظام‌سازی اسلامی چیست؟
نظام‌سازی همواره به یک تئوری نیازمند است و در نظام سیاسی اسلامی دانش فقه تأمین کننده‌ی این مبانی نظری است، ولیکن سؤال اساسی این است که از دو گونه فقه خرد و کلان کدام‌یک تأمین کننده‌ی این تئوری هستند...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



قرب خدا، ریشه همه خوبی‌ها
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/۱٠/٢

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ 23/09/90 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

نگاهی به آنچه گذشت

 

بحث امسال را از این‌جا شروع کردیم که اگر ما بخواهیم در زندگی خویش رفتار صحیحی داشته باشیم و در دفاع از آن رفتار توانا باشیم و شبهاتْ موجب تردید ما نشوند باید سعی کنیم نظام ارزشی خویش را با استدلال محکم درک کنیم. از این رو بحث را از این‌جا شروع کردیم که: اصولا اساس ارزش‌ها و خوبی‌ها چیست؟ برای این منظور به سراغ بحث هدف خلقت انسان از دیدگاه اسلامی رفتیم؛ چراکه ایده‌آل برای هر چیز این است که به هدفی برسد که برای آن منظور ساخته شده است. آنچه ما را به رسیدن به آن هدف یاری کند فضلیت است و «خوب» شمرده می‌شود و آنچه ما را از آن هدف دور کند رذیله است و «بد» شمرده می‌شود. نتیجه بحث این شد که انسان برای رسیدن به مقامی آفریده شده که بهترین معرف آن این است که بگوییم: مقامی نزدیک خداست و چیزی از آن بالاتر فرض نمی‌شود. این مطلب ساده‌ای نیست، بلکه تعلیمی است که فرستادگان الهی به خصوص پیغمبر اکرم و ائمه اطهار صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین به ما یاد داده‌اند تا بدانیم باید به کدام سمت وسو برویم. چنین هدایتی در هیچ مکتبی مطرح نشده و فقط در مکتب انبیاست. اصل فضلیت‌ها و آنچه که همه ارزش‌ها از آن ناشی می‌شود تقرب به خداست و راه کلی رسیدن به این مقام هم بندگی خداست و راه دیگری ندارد.

 

ریشه پیدایش عرفان‌های کاذب

 

هر انسانی فضیلت را دوست دارد و از رذالت متنفر است، اما فضیلت و خوبی چیست و چگونه باید به آن رسید؟ در این زمینه اختلاف سلیقه‌ها و اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. برخی از دیدگاه‌ها نقطه مقابل مکتب انبیا هستند. گرچه ادعا دارند که به دنبال فضیلت‌اند ولی یا اصلا خدایی را قبول ندارند یا دین را قبول ندارند و خود را ملتزم به امر و نهی الهی نمی‌دانند. جمله معروف صاحبان این بینش «اخلاق منهای دین!» است. می‌گویند: انسان می‌تواند خوب باشد گرچه بی‌دین باشد. معنای سخن ایشان این است که خوبی ربطی به دین ندارد. عده دیگری می‌گویند: نکاتی در دین وجود دارد که با اخلاق مرتبط است اما مطالبی هم وجود دارد که ربطی به اخلاق ندارد. ما برای رسیدن به فضلیت‌ها و ارزش‌های انسانی دین را نفی نمی‌کنیم، اما ما مبانی مستقلی داریم که باید آن‌ها را رعایت کرد.
در عصر ما کسانی هستند که به فضایل معنوی و روحی اعتقاد دارند و به اصطلاح به دنبال عرفان هستند، اما می‌گویند: فضیلت چیزی است که ما می‌گوییم و راه کسب آن، راهی است که ما می‌رویم. «عرفان‌های کاذب» عنوان جامعی است که به این مسلک‌ها اطلاق می‌شود. اگر بخواهیم به ریشه پیدایش این مسلک‌ها بپردازیم یک احتمال این است که بگوییم: آمیزه‌ای از افکار و روش‌های نادرست و انحرافی با افکار و روش‌های صحیح، موجب پیدایش این مسلک‌ها شده است. علت این‌که بسیاری از افراد خوب و مخلص و گاه جبهه رفته جذب این فرقه‌ها می‌شوند این است که آن‌ها خوشه‌ای از حقایق را با خوشه‌ای از اباطیل مخلوط کرده‌اند و معجونی ساخته‌اند که به مذاق بعضی جوان‌ها خوش بیاید. تقریبا جهت مشترک فرقه‌های انحرافی در عرفان و تصوف و عرفان‌های جدید همین نکته است. اصلا در عالمْ باطل صرف عرضه نمی‌شود، حتی بت‌پرستان هم حقی را با باطلی مخلوط کرده‌اند. اصل پرستش معبود، حق است اما آن‌ها مصداق بدی را برای معبود تعیین می‌کنند. ما باید بتوانیم ریشه‌های این انحرافات را که در مسائل ارزشی، اخلاقی و عرفانی پیدا شده بیابیم و متأسفانه در این زمینه کم کار شده است. از این‌رو لازم است در مقابل آن آب زلالی که انبیای الهی عرضه کرده‌اند و اصل ارزش‌ها را قرب خدا و راه کلی‌ رسیدن به آن را بندگی خدا معرفی کردند اشاره‌ای به راه‌های انحرافی داشته باشیم. در تعالیم اسلامی و نوع تربیت قرآنی تأکید شده است که برای تربیت صحیح تنها نشان دادن راه صحیح کافی نیست، بلکه باید راه غلط هم مشخص شود، وگرنه ممکن است انسان در یافتن مصداق به اشتباه برود. امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: «بنی امیه یادگیری توحید را برای مردم آزاد گذاشتند، اما یادگیری شرک را آزاد نگذاشتند، زیرا اگر شرک را یاد می‌گرفتند آن را نمی‌پذیرفتند.»1 لذا برای موحد بودن باید شرک را هم شناخت.

 

برخی از نظریات درباره ریشه فضایل

 

1. اعتدال

 

برخی از اندیشمندانی که درباره منشأ فضیلت بحث کرده‌اند می‌گویند: اصل این است که انسان باید به دنبال لذت باشد و هر آنچه لذت‌بخش باشد خوب است، اما در عمل، برخی لذت‌ها مانع لذات دیگر خودمان یا دیگران می‌شوند. لذا باید محدودیت‌هایی وجود داشته باشد. نام این محدودیت‌ها را «فضلیت» می‌گذاریم. رعایت این فضایل باعث می‌شود که بتوانیم بیشتر به خوشی‌ها برسیم. فضلیت این است که انسان طوری رفتار کند که بتواند در طول عمر خود بهترین لذت را با کمترین هزینه ببرد. این بیان در مکاتب متعدد فلسفه اخلاق آمده است که بهترین شکل و عاقلانه‌ترین شکل آن را در مکتب ارسطو می‌توان دید. وی می‌گوید: در وجود انسان سه گونه نیرو، فعال است؛ یکی‌ نیرویی که موجب لذت بردن انسان می‌شود که قوه شهوت نام دارد. دوم نیرویی است که می‌خواهد بر دیگران تسلط پیدا کند یا در مقابل دشمن از خود دفاع کند که قوه غضب است و سوم نیروی فهمیدن و درک حقایق است. فضیلت و خوبی این است که از همه این قوا استفاده کنیم و سعادت این است که همه آن‌ها را به کمال برسانیم، اما در هنگام عمل، بین این قوا تزاحم پیش می‌آید مثلا اگر انسان بخواهد هرچه میل دارد بخورد از تحصیل دانش باز می‌ماند. عدالت در جامعه هم به این معناست که باید امکانات به گونه‌ای توزیع شود که زندگی افراد مانع یکدیگر نشود. در این مکتب صحبتی از حیات اخروی انسان و سعادت ابدی او چندان مطرح نیست.

 

2. علم

 

عده دیگری از فیلسوفان قدیم گفته‌اند: انسان در شهوت و غضب با حیوانات مشترک است و این‌دو کمال انسانی نیستند، بلکه باید به قدر ضرورت از آن‌ها استفاده کند. کمال انسان به علم است. لذا علمْ ریشه فضایل است و باید هرچه بیشتر کسب شود. این نظریه را به سقراط نسبت داده‌اند. ما باید سعی کنیم هر چه بیشتر علم پیدا کنیم. حتی خداشناسی هم داخل در این کمال است.

 

3. علم، زیبایی، خیر و عدالت

 

شخص دیگری از همین دانشمندان قدیمی که واقعا در عصر خودشان مردان بزرگی بوده‌اند و برای تبیین این تئوری‌ها زحمات بسیاری متحمل شده‌اند می‌گوید: اساس فضلیت‌ها سه چیز است: علم، زیبایی و خیر. انسان سعادتمند انسانی است که کارهای خوب انجام دهد، علم فراوان داشته باشد و زیبایی‌های عالم را درک کند. البته انسان برای این‌که بتواند این فضایل را تنظیم کند و از آن‌ها استفاده کند نیاز به فضیلت چهارمی دارد و آن عدالت است. این نظریه هم به افلاطون نسبت داده شده است. مُثُل علیای افلاطون این چهار فضیلت است.

 

4. وارستگی از همه مظاهر دنیا

 

در این میان کسانی که بیشترْ گرایش‌های معنوی داشته‌اند می‌گویند: آن‌چه مربوط به خوشی‌های دنیاست هیچ ارزشی ندارد و تنها اسباب زحمت می‌شود. بنابراین ما باید سعی کنیم از همه آن‌ها وارسته شویم. این یک حالت افراطی‌ است که در بعضی از عرفان‌های شرقی همچون بودیسم دیده می‌شود. می‌گویند: انسان باید آن چنان آزاد شود که به هیچ چیز دلبستگی نداشته باشد تا به نیروانا برسد. گرچه به این مسلک، دین بودیسم گفته می‌شود، اما آن‌ها اصلا به خدا معتقد نیستند.

 

طرح مسأله برای یافتن دیدگاه قرآن

 

سخنانی که دیگران در این زمینه مطرح کرده‌اند کم‌وبیش در افکار مسلمانان هم نفوذ کرده و کسانی با اِعمال تغییراتی آن را به عنوان اخلاق اسلامی طرح کرده‌اند، اما وقتی دقت کنیم می‌بینیم همان ریشه‌ها با شکلی متفاوت مطرح شده است. به راستی، قرآن ملاک خوبی‌ها را چه می‌داند؟ قرآن هم در قبال انجام کارهای شایسته به ما وعده بهشت با لذات فراوان را می‌دهد (وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ).2می‌گوید: از لذات دنیایی کمتر استفاده کن تا به لذات بالای اخروی برسی. آیا معنای این سخن این نیست که اساس خوبی‌ها و فضلیت‌ها همان لذت است؟ این نکته معمایی برای دانشمندان اسلامی ایجاد کرده است؛ چراکه از یک طرف قرب به خدا را مطرح می‌کند (مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ)3 و از طرف دیگر لذاتی چون خوراکی‌ها و نوشیدنی‌های فوق‌العاده و حورالعین را بیان می‌کند (وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ * وَحُورٌ عِینٌ؛4 وَفَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ؛5). برخی گفته‌اند: بیان این نعمات همچون دانه‌های در دام است تا کسانی را که به جز این لذات چیزی نمی‌فهمند به دام بیاندازد. کسانی که به این بهانه اعمال خوب انجام دهند کم‌کم می‌فهمند که خبرهای دیگری هم در عالم وجود دارد.
طرح این سؤالات به این جهت است که کسانی که اهل تحقیق‌اند و می‌خواهند تولید علم داشته باشند گمان نکنند که امکان تولید علم تنها در علوم تجربی وجود دارد، بلکه بدانند در این زمینه‌ها هم لازم است تلاش کرد و جواب‌هایی قطعی برای آنها یافت و تنها با طرح احتمالاتی از این مسایل گذر نکرد.

 

بالاترین لذت، درک حضور میزبان

 

پاسخ دیگری هم می‌توان به سؤال فوق داد که با مثالی آن را توضیح می‌دهم. اگر شخصیت بزرگی کسانی را به عالی‌ترین مجلس پذیرایی دعوت کند و در آن‌جا بهترین غذاها و نوشیدنی‌ها را برای پذیرایی آماده کند، آیا بهترین پذیرایی از میهمان مهیا کردن آن غذاها و نوشیدنی‌هاست یا بهترین پذیرایی حضور در نزد آن میزبان بزرگوار است که او خود از انسان پذیرایی کند و با میهمان گفتگو کند و او را مورد محبت و احترام خود قرار دهد؟ کدام لذت‌بخش‌تر است؟ هر قدر شما به آن میزبان بیشتر علاقه داشته باشید از آن پذیرایی‌ها بیشتر لذت خواهید برد، چون نشانه لطف او به شماست. همه نعمت‌های بهشت مطلوب است، اما نعمتی که خدای متعال به اولیای خود می‌دهد با لذات دیگر خیلی فرق دارد. ارزش لذتی را که اولیای خدا می‌برند از نعمت‌هایی که از دست خدا دریافت می‌کنند با هیچ مقیاسی نمی‌توان تعیین کرد. هیچ لزومی ندارد بگوییم: این نعمت‌ها تنها برای عوام است و خواص اصلا آن‌جا نه چیزی می‌خورند و نه همسری دارند. هیچ مانعی ندارد که از این نعمت‌ها استفاده کنند، اما از هر کدام هزاران برابر بیشتر از دیگران لذت ببرند، چون آن نعمت‌ها را از دست محبوب دریافت می‌کنند. لذت اهل بهشت به اندازه معرفت و عشق آن‌ها بستگی دارد.

 

لذت پایین‌تر فدای لذت بالاتر

 

آن‌چه برای ما مهم است این است که بفهمیم از دیدگاه اسلامی ریشه فضیلت چیست؟ آیا اسلام فضلیت را در همین لذت‌های دنیوی می‌داند یا برعکس، فضلیت را در ترک همه این لذت‌ها می‌داند یا مراتبی برای آن قائل است و راهی را پیشنهاد می‌کند که در همین دنیا هم انسان‌ها به فضایل برسند و مراتب عالی‌تر آن تا بی‌نهایت ادامه پیدا کند؟ کسانی تصور کرده‌اند که با وجود بیانات بزرگان در مذمت دنیا معلوم می‌شود که دنیا امری پلید است و حداکثر به اندازه ضرورت باید از آن استفاده کرد و این امور فضلیت‌ساز نیست.
امروزه با تأثیری که فرهنگ غرب در جوامع اسلامی گذاشته توجه به دنیا و اصالت دادن به لذات دنیوی بیشتر شده است و گاه برخی برای توجیه خصلت دنیاطلبی خود به آیاتی نظیر: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ،6 تمسک می‌کنند. این اخلاق نیز نشان دهنده این است که مسأله فضیلت و ریشه‌های آن برای آن‌ها روشن نشده است. بالاخره ریشه فضلیت‌ها چیست؟ روشن شدن این مسأله وابسته به روشن شدن هدف خلقت ماست. باید روشن شود که ما برای چه هدفی به این دنیا آمده‌ایم و چه رابطه‌ای بین دنیا و آخرت وجود دارد.
شکی در این نیست که انسان فطرتا طالب فضایلی است و آن فضایل توأم با لذت‌اند. اولیای خدا از انس با خدا لذت می‌برند و مسلما نمی‌توان گفت: لذت بد است، بلکه نباید به لذت کم اکتفا کرد. قرآن می‌فرماید: خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ؛7 و نمی‌گوید: لذت بد است. پرهیز دادن از برخی لذات دنیوی به این جهت است که مانع از لذات ابدی می‌شود. او می‌گوید: از لذات دنیوی به اندازه‌ای که مانع لذات اخروی می‌شود پرهیز کن! اگر می‌گوید: به زن نامحرم نگاه نکن به این خاطر نیست که زیبایی را بد می‌داند. قرآن حتی زیبایی گله‌ای را که به صحرا می‌رود به تصویر می‌کشد و می‌فرماید: وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ.8 اگر گفته‌اند به آن زیبایی نگاه نکن به این جهت است که عواقبی دارد که ما را از زیبایی‌های بالاتر محروم می‌کند، وگرنه اصل جمال یک نعمت الهی است و استفاده از جمال برای انسان مطلوب است و تا عالی‌ترین مقامات بهشت هم وجود دارد. همچنین مطلوبیت آگاهی و قدرت امری فطری است و ذاتا چیز بدی نیست. کودک مرتب سؤال می‌کند و دوست دارد از جهل رهایی یابد و اگر به او پاسخ داده نشود ناراحت می‌شود. همچنین علاقه‌مند است که کارهای بزرگترها را انجام دهد و اگر نتواند از ضعف خود احساس ناراحتی می‌کند. قدرت و علم برای انسان مطلوبیت ذاتی دارد و کمال محسوب می‌شود. کمال به معنای شدت یافتن وجود است و این برای انسان مطلوب است.
سخن در این است که این امور به کجا ختم می‌شود و ما باید به دنبال چه باشیم که بالاتر از آن امکان نداشته باشد؟ آن نقطه کجاست که همه امور دیگر در ذیل آن است. «قرب خدا» جایی است که هر کمالی فرض شود عالی‌ترین مرتبه آن در آنجاست. هر چه انسان بخواهد به هر اندازه‌‌ و به هر شکلی در آن‌جا وجود دارد. البته خداوند می‌فرماید: «بیش از آن خواسته‌های شما هم نزد ما وجود دارد. یعنی چیزهایی نزد ما هست که عقل شما به آن نمی‌رسد تا تمنای آن را داشته باشید. پس این فضایل بد نیست و همه آن‌ها نعمت‌های الهی است، اما ما باید بدانیم که در این عالم چگونه باید از آن‌ها استفاده کنیم: قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛9 زینت بد نیست بلکه زینت‌های خالص برای مؤمنین است. زینت‌های دنیوی توأم با آلودگی‌هاست و زیبایی خالص نیست. اما خداوند متعال خالص این لذت‌ها را برای ما در آخرت آفریده است. در صورتی که انسان مراحل امتحان را بگذراند به آن خواهد رسید. اگر خدا توفیقی داد ادامه مباحث را در جلسه بعد عرض می‌کنم.

 

و صلى‌الله على محمد و آله الطاهرین

 


 

1 . الکافی، ج2 ص415.

 

2 . زخرف، 71.

 

3 . قمر، 55.

 

4 . واقعه، 21 و 22.

 

5 . مرسلات، 42.

 

6 . اعراف، 32.

 

7 . محمد، 15.

 

8 . نحل، 6.

 

9 . اعراف، 32.

 

 

 

 

نظرات ()



پیام حضرت آیت الله جوادی آملی به همایش علمی پژوهشی حکمت عملی در المیزان
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/٩/۱۱

آبان 1390

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّ الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتم الأنبیاء و خاتم الأوصیاء(علیهما آلاف التحیّة و الثناء) بهم نتولّیٰ و مِن أعدائهم نتبرّیءُ إلی الله.
ایام خجسته غدیر علوی را به پیشگاه ولیّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و شما بزرگواران و حضّار گرانقدر این همایش وزین تهنیت عرض می‌کنیم. سعی بلیغ برگزارکنندگان این همایش وزین را مشکور خدای سبحان می‌داریم و از همه کسانی که در ایراد مقال یا ارائه مقالت کوشش کردند از خدای منّان مسئلت می‌کنیم که خدمات صادقانه علمی اینها را به احسن وجه بپذیرد!

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



چرا این بنده نمازش را تند می‌خواند؟!
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/۸/٢۱

عقوبت غفلت از احکام الهی
اگر من برای شما احکام را بیان نکنم؛ پروردگار مرا گرفتار خواهد کرد. و اگر شما هم برای یادگرفتن این احکام نیایید؛ گرفتار خواهید شد. این حرف را از من بشنوید. 
با عبادت من، معاشرت نکردن با دیگران ضرری نخواهد داشت
پروردگار در حدیث قدسی می‌فرماید: به بندگان من بگو آن اشخاصی که به محبت من متوجه هستند، اگر در اثر عبادت من با یک کسی معاشرت نکنند؛ به آن‌ها ضرری وارد نخواهد شد. «قل لعبادی المتوجهین الی بمحبتی ما شرکم اذا احتجبتم عن خلقی» 

چرا این بنده نمازش را تند می‌خواند؟! 
اگر نمازت را تند بخوانی، پروردگار به ملائکه می‌فرماید: چرا این بندهٔ من نمازش را تند می‌خواند؟! مگر رفع شداید او، مگر انجام حاجات و مقاصد او به دست کسی غیر از من است؟! این روایتی که خواندم را مرحوم حاج میرزا جواد آقا در اسرار الصلاه آورده است و همین در حجیتش کافی است

لذت مناجات
حضرت اباعبدالله (ع) می‌فرماید: «و ما الذی فقد من وجدک» خدایا کسی که تو را دارد، چه کم دارد؟! 
همه این‌ها برای این است که ما لذت مناجات با پروردگار را نچشیده‌ایم! 

داستانی از شفاعت نماز اول وقت
آی رفقایی که به نماز اول وقت عادت کرده‌اید، همین نماز اول وقت شما را نزد ملک‌الموت شفاعت می‌کند. یک کسی گفت: من یک کسالتی داشتم-ظاهرا یرقان گرفته بود و کسانی که یرقان می‌گیرند کبدشان حساس می‌شود و فقط باید شیر و شیر برنج بخورند، آن وقت چنین کسی یک اشتهای قوی پیدا می‌کند برای خوردن گوشت-گفت: اشتهای زیادی به گوشت پیدا کرده بودم، گفتم: یک لقمه گوشت به من بدهید! گفتند: اگر ما به تو گوشت بدهیم؛ تو از بین خواهی رفت. گفت: بالاخره آهسته، بدون اینکه کسی بفهمد، محل گوشت کوبیده را پیدا کردم و از آن خوردم! تا خوردم، دل درد سختی گرفتم! طبیب آمد آهسته به اطرافیان من گفت: این مریض چه کار کرده که در مخاطره افتاده است؟ گفتند: از خودش بپرس. به طبیب گفتم: آقا من گوشت خورده‌ام. طبیب گفت: امیدی به درمانت نیست! ایشان به امام زمان (ع) متوسل می‌شود. گفت:‌‌ همان شب دیدم یک شخص فوق العاده زیبارو با یک شخص دیگر که چنگکی در دستش بود، وارد شدند. -این شخص حضرت ملک الموت (ع) بوده است و شخص زیبا رو هم نماز اول وقتش- هر چه ملک الموت (ع) می‌خواست که این چنگک را بیندازد و از نوک پنجه روح را بکشد، آن شخص زیبارو جلوی دست او را می‌گرفت! بالاخره مانع از قبض روح توسط ملک الموت (ع) شد. نماز اول وقت بین شما و مرگ شما شفاعت می‌کند. مبادا از دست دهید. 

شیطان هم دنیا را گرفت و هم نماز اول وقت را
یک آقای فرش فروش که اهل نماز اول وقت بود به بنده گفت: یک کسی برای خریدن فرش وارد مغازهٔ بنده شد. گفتم: وقت نماز است. گفت: من وقت ندارم، مسافرم و می‌خواهم بروم. هر چه اصرار کردم، دیدم نمی‌شود و گول شیطان را خوردم و یک قدری که از نماز اول وقت گذشت، دیدم همین آقای مشتری که خیلی شیفتهٔ این معامله بود، گفت من باید قدری تامل بکنم! و از خرید منصرف شد!! 
شیطان هم دنیا را گرفت و هم نماز اول وقت را. 
امیرمومنان فرمودند: اگر مومن، دنیا را مانع از آخرت خودش قرار بدهد؛ پروردگار او را از هر دو باز می‌دارد. 
پروردگار می‌فرماید: چرا این شخص نماز را تند می‌خواند؟! مگر رفع شداید و حوائج او و قضای حاجات او در دست کسی غیر از من است؟!

منبع: کتاب زملک تا ملکوت/ سخنان اخلاقی مرحوم آیت الله حق شناس تهرانی

نظرات ()



بحثى پیرامون علت غائی : از آیت الله مصباح یزدی
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/۸/۱٦
بحثى پیرامون علت غائی1‏

محمدتقى مصباح‏ : به نقل از:  http://www.mesbahyazdi.org

  • علّت غائى در فلسفه ارسطو
  • نقد
  • معانى اتفاق‏
  • علت غائى آفرینش‏

 مقدمه‏

از روزگاران پیشین، بعضى از اندیشمندان چنین می‏پنداشته‏اند، که موجودات این جهان، در اثر برخورد و ترکیب اتّفاقى و تصادفى ذرّات و واحدهاى عناصر، پدید آمده و براى پیدایش آنها هدفى در کار نبوده است و تنها هنگامى که حیوان و انسان، بر روى زمین پدید آمدند موضوع هدف و قصد در کارها مطرح شد؛ یعنى فقط این‌گونه موجوداتِ ذی‏شعور هستند که هدفى را در نظر می‏گیرند و براى رسیدن به آن، تلاش می‏کنند؛ مانند تلاش‏هایى که براى یافتن غذا یا ساختن لانه و آشیانه انجام می‏دهند.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



جغرافیای قدرت نرم ایران
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/٧/۳٠
چیزی که این‌روزها به سوال بزرگی بدل شده است دامنه‌ی متاثر از قدرت نرم ایران است. حوزه‌ی نفوذِ قدرتِ نرمِ ایران تا کجاست؟
مشرق- منازعه تمدن غرب با جهان اسلام سالیان متمادیست که ادامه یافته، و باید گفت اگر تاریخ این منازعه را پس از جنگ های صلیبی بررسی کنیم، همچون چراغ راهی، آینده موج بیداری اسلامی را روشن‌تر خواهد کرد. مقاله اخیر علی رهجو به این موضوع اختصاص یافته، تا نشانه هایی از یک پیروزی قریب الوقوع را در ذهن مخاطبان ترسیم کند، پیروزی‌ای که در سایه بصیرت و صبر محقق خواهد شد:

 چند روزی بود که شهر وین در محاصره‌ی آن‌ها بود. بالاخره از خطِ مقدمِ سپاه خبر رسید که نَقب‌زن‌ها موفق شدند در موجِ اولِ استحکاماتِ شهر، شکافِ عمیقی ایجاد کنند. در دلش خوشحال بود. خیلی دوست داشت تا شهر را دست‌ نخورده و با کمترین تخریب فتح کند. برای همین چیزی نزدیک به دو ماه بود که از زمان آغازِ محاصره می‌گذشت اما تازه امروز استحکاماتِ استوار و به روزِ شهر برای پیش‌روی و تصرفِ آن به اندازه‌ی کافی تخریب شده بود. وین پیش رویش بود، پایتختِ هابزبورگ‌ها، امپراتوری‌ای در مرکزِ اروپا و وین قلبِ تپنده‌ای که داشت به دستِ مسلمانان می‌افتاد.

کرم مصطفی کوپرولو باید عجله می‌کرد، چرا که سپاهیانِ متحدِ اروپایی به رهبریِ جان سوبیسکیِ سوم (John III Sobieski)، پادشاهِ لهستان داشتند به سرعت به وین نزدیک می‌شدند، نیروهایی که برای کمک به امپراتوریِ تحت‌الحمایه‌ی پاپ، لشکر کشیده بودند. سواره‌نظامِ سنگینِ شاهِ لهستان، انگیزه‌های بالایی داشتند. چرا که در این جنگ، شاه‌ِشان بیش از اینکه بر روی منافعِ کشورش تاکید کند برای‌شان از سرنوشتِ مسحیت گفته بود، به آن‌ها گفته بود که اگر زمانی در جنگ‌های صلیبی، منازعه بیرون از خاکِ اروپا بود این‌بار اما قلب اروپا بود که میدانِ نبرد بود.

کرم مصطفی پاشا، وزیرِ اعظمِ محمدِ چهارم، پادشاه عثمانی، باید عجله می‌کرد...

تلاش امپراتوریِ عثمانی برای پیش‌روی به سمتِ اروپای مرکزی

امپراتوریِ عثمانی نامش را از عثمانِ اول (1326-1259) وام گرفته است، شاهزاده‌ی مسلمانِ ترکی که اهلِ آناتولی بود. عثمان، مناطقِ اطراف را که تحتِ کنترلِ سلسله‌ی سلجوقی بود فتح کرد و حکومتِ عثمانی را در سالِ 1300 میلادی بنیان گذارد. نیروهای عثمانی برای اولین بار در سالِ 1345 به اروپا حمله کردند و سرتاسر بالکان را تصرف کردند. با فرماندهیِ تیمور، سردارِ عثمانی در طیِ سال‌های 1402 تا 1453 و در دورانِ حکومتِ محمدِ دوم (محمدِ فاتح؛ 1481-1429)، عثمان‌ها امپراتوریِ بیزانس (روم شرقی) را نابود کرده و پایتخت‌اش قسطنطنیه را تصرفت کردند. شهری که نامش به استانبول (یعنی شهری مملو از اسلام) تغییر کرد و پایتختِ عثمانی به آن‌جا انتقال یافت.

تحتِ حکومتِ سلیمِ اول (1520-1467 میلادی) و پسرش سلیمانِ اول (سلیمانِ شکوه‌مند)، امپراتوریِ عثمانی به بزرگترین کشورِ جهان بدل شد. سلیمان، کنترل بخش‌هایی از ایران، عمده‌ی عربستان و بخشِ بزرگی از مجارستان و بالکان را در اختیار داشت. همچنین در اوایلِ قرنِ 16، عثمانی‌ها سلسله‌ی مملوک را که در سوریه و مصر حاکم بود شکست دادند و نیروی دریایی آن‌ها کنترل عمده‌ی ساحلِ جنوبیِ دریای مدیترانه در شمالِ افریقا را به دست گرفت.

افولِ قدرتِ امپراتوریِ عثمانی از اواخرِ قرنِ 16 آغاز شد،‌ بعد از اینکه ناوگانِ دریایی عثمان‌ها در نبردِ لپانتو (Lepanto) در سال 1571 شکست خورد. نبردی که در آن عثمان‌ها قصدِ ضمیمه کردنِ جزیره‌ی قبرس را به خاکِ‌ خود داشتند.

در همین دوران بود که قوای عثمانی دو بار وین را محاصره کردند. اما تلاشِ اصلیِ آن‌ها برای فتحِ پایتختِ اتریش در سالِ 1683 بود.


«نقشه‌ی گسترش امپراتوری عثمان از سالِ 1300 تا 1683»

تلاش عثمانی برای نفوذ به قلب اروپا

تصرف وین مدت‌ها بود که به آرزوی استراتژیک امپراتوری عثمانی بدل شده بود؛ هم به دلیل اشرافِ این شهر بر منطقه‌ی دانوب (منطقه‌‌ای از دریای سیاه تا اروپای غربی)، و اروپای جنوبی، و هم دسترسی آن به راه‌های تجارتی در شرق مدیترانه تا آلمان.


«وین و جایگاه آن در اروپای مرکزی»

عثمانی‌ها در اولین تلاشِ خود در سالِ 1529 وین را محاصره کردند که به دلیل لجستیک ضعیف و هوای نامساعد و مسیرهای مواصلاتی ناهموار و فرسوده‌ی اروپا در فصلِ حمله، نتوانستند حصر را به فتح بدل کنند.

در بیش از 100 سالی که عثمان‌ها برای حصر بعدی فرصت داشتند، لجستیک مفصلی را فراهم آوردند، جاده‌ها و پل‌های زیادی را تعمیر و تاسیس کردند، مقادیرِ زیادی از مهمات و دیگر منابع را از قبل به مراکز لجستیکیِ موجود در مسیر و منطقه‌ی بالکان فرستادند.

 

قلبی که به چنگ نیامد

اما با این همه، حصری که در 14 جولایِ 1683 آغاز شده بود 56 روز طول کشید تا به تخریبِ موجِ اولِ استحکاماتِ وین بیانجامد. چهار روز بعد یعنی در روزهایِ یازدهم و دوازدهمِ سپتامبر، ارتشِ متحدِ اروپاییِ تحتِ حمایتِ پاپ (اتحادیه‌ی مقدس- Holy League-)، به رهبری جان سوبیسکیِ سوم (Jan III Sobieski) پادشاهِ لهستان، به وین رسید.

سرنوشتِ تمدنِ غرب در لبه‌ی پرتگاهِ سقوط قرار گرفته بود. درست بیرون مرزهای وین پایتخت اتریش، دو ارتش مسلح علیه یکدیگر صف آراستند. مسلمان‌ها در شرق، علیه مسیحیان در غرب.

پیروزیِ عثمان‌ها بدیهی به نظر می‌رسید. اما کرم مصطفی تردید داشت. سربازانِ او فاصله‌ی زیادی را از وطن‌شان طی کرده بودند. آذوقه‌ی‌شان در حال تمام شدن بود. تا چه زمانی مجبور بودند در آن‌جا، دور از خانه بمانند؟ آیا ارتش می‌توانست زمستان را تاب بیاورد؟ کرم مصطفی ممکن بود در محاصره پیروز شود، اما آیا می‌توانست آشتی را هم حاکم کند؟

در نهایت نیروهای کمکی که متشکل از 84000 نفر بودند، توانستند در نبرد وین، قوای 150 هزار نفریِ کرم مصطفی را که در دو جبهه؛ یکی برای فتحِ شهر و دیگری برای شکستِ ارتشِ متحد می‌جنگیدند، ناکام گذارند.

 

نبرد وین، نمادی برای منازعات امروز و آینده

این نخستین بار بود که تا به آن روز موجِ پیش‌روی اسلام بعد از طلوعِ آن در صحرای عربی، توسط غرب عقب رانده شد. و این نقطه‌ی بازگشت در برخوردِ تمدن‌هایی بود که با شیوع اسلام در قرن هفتم آغاز شده بود. از این رو بود که نبرد وین بعد از وقوع، دیگر نه کارکردی سخت بل کاردکردی نرم پیدا کرد و به نمادی برای منازعاتِ میان تمدنِ غرب و جهانِ اسلام بدل شد.

به عنوانِ مثال، 11 سپتامبر تاریخِ آشنایی برای تمامِ جهان است. 11 سپتامبرِ سالِ 2001 میلادی، تاریخی است که در آن آمریکا یک خودزنی تاریخی کرد تا خودش را محق نشان دهد و به بهانه‌ی مبارزه‌ی جهانی با تروریسم، گرند استراتژیِ (Grand Strategy) خود را با عنوانِ ظاهری و عوام‌فریبِ مبارزه‌ی جهانی علیه تروریسم کلید بزند. استراتژی‌ای که ایران در مرکز آن قرار گرفته بود و طبق آن افغانستان و عراق اشغال شدند و ایران محاصره. استراتژی‌ای که محتوای واقعی آن تعیین تکلیف یک‌باره‌ی آمریکا با جهانِ اسلام و کشورهای باقیمانده در حال و هوای جنگِ سرد بود. این استراتژیِ کبیر، جنگی را به راه انداخت که جنگ علیه تروریسم نامیده شد اما به اعترافِ الیوت کوهن (Eliot A. Cohen) و جیمز وولسی (R._James_Woolsey)، کلیدِ آغازِ جنگِ جهانیِ چهارم بود.

 

اسرائیل، وینای مدرنِ غرب

اما نبردِ وین، همچنان در نبردِ نرمِ میانِ اسلام و غرب، موردِ استفاده قرار می‌گیرد. نیل فرگوسن، مورخ و اقتصاددانی که این روزها جامه‌ی استراتژیست‌ها را هم به تن کرده است، از این نماد برای منازعه‌ی میانِ جهانِ اسلام و اسرائیل استفاده کرده است. او اسرائیل را معادلِ مدرنی برای وینای قرنِ 17 می‌داند. اگر آن‌ روز نماینده‌ی تمدنِ غرب یعنی وینا، در حصرِ نماینده‌ی اسلام یعنی عثمانی قرار داشت، امروز هم اسرائیل آوت پست (Out Post) یا پاسگاهِ مرزیِ غرب در سرزمین‌های اسلامی و البته این روزها در حصر اسلام است.

آن‌طور که فرگوسن می‌گوید: مورخین باید همواره درباره‌ی زمانِ حال صحبت کنند، بعضی‌ها ممکن است با بدبینی نگاه کنند و بگویند که به آینده بیشتر علاقه‌مندند تا به گذشته، اما نکته اینجاست که اگر تاریخ ندانید آینده را نخواهید فهمید.

همین مسئله را الکساندْرُس پِتِرسِن (Alexandros Petersen) در مقاله‌ای متاثر از نیل فرگوسن به شیوه‌ی دیگری بیان می‌کند.

او معتقد است که مسئله‌ی اسرائیل، مسئله‌ی یهود نیست. مسئله‌ی غرب است. مردم و نخبگانِ غربی باید اسرائیل را نه یک کشورِ یهودی، بلکه پاسگاهِ مرزیِ غرب بدانند که در محاصره هم قرار گرفته است.

به تعبیر او، همانطور که بعد از سقوطِ استانبول (قسطنطنیه)، پایتختِ رمِ شرقی، این وین بود که حاضر شد هزینه‌های امنیتِ کشورهای دور از میدانِ نبرد را بپردازد و به جای آن‌ها با عثمانی بجنگد، امروز اسرائیل همان نقشِ وین را دارد بازی می‌کند برای غرب.

اما با این همه، این نمادسازیِ تاریخی از اشکالاتِ عدیده‌ای برخوردار است.

 

ابتدای مسیر اوج، انتهای مسیر اوج

آنچه که مسلم است، امپراتوریِ عثمانی در روند تکامل خود در انتهای مسیر اوج‌اش اقدام به محاصره‌ی وین کرده است. اگر به روند تحولاتِ این امپراتوری که در ابتدای این نوشتار آمد، توجه شود؛ شکل‌گیری و تثبیت عثمانی در اوایل قرنِ 14 بود و آغازِ افولِ آن در اواخر قرنِ 16. حصر وین در سالِ 1683 و در شرایطی که یک قرن از آغازِ روندِ افولِ عثمانی می‌گذشت رخ داد.


«ظهور و سقوطِ عثمانی»

در مقابل موجِ فعلیِ بیداریِ اسلامی در منطقه‌ی اسلامی-عربیِ ما، کمتر از نیم‌ قرن است که شکل گرفته و در ابتدای مسیر اوج‌گیری و شیوعِ فراگیر است. یعنی در حالی که انقلابِ اسلامی ایران عمری کمتر از 35 سال دارد و به عنوانِ نقطه‌ی ثقل موجِ اخیرِ بیداری اسلامی محسوب می‌شود، نمی‌توان اسرائیل را هدفِ متناسبی با اهدافِ بزرگ‌ِ این موج دانست. درست است که حذف اسرائیل و بازگشتِ قدس به آغوشِ‌ اسلام یکی از اهدافِ مهمِ انقلاب اسلامی ایران و موجِ جدید بیداری اسلامی است؛ اما با تمامِ اهمیت آن، فتح اسرائیل هدفی متناسب با قدرت و عظمت این رستاخیز اسلامی نیست و نخواهد بود. افق بیداری اسلامی حکومتِ جهانی اسلام است که در این مقیاس،‌ آزاد‌سازیِ قدس، از گام‌های ابتداییْ در مسیرِ حرکت خواهد بود.

«روند اوج‌گیریِ قدرتِ انقلابِ اسلامی»

همان‌طوری که در نمودار هم دیده می‌شود، ابتدای این موجِ بیداری در ایران، 28 مردارد 1332 است که بعد از سرکوبِ موجِ ملی‌گرایی و ضد استبدادیِ مردم ایران، این حرکت 10 سالِ بعد، با قیامِ 15 خردادِ 1342، تکمیل می‌شود و گام اولِ بیداریِ اسلامی در ایران، برداشته می‌شود. در 12 بهمنِ 1357 انقلابِ اسلامی ایران رقم می‌خورد و گامِ بعدی بیداری برداشته می‌شود. گامِ سومِ بیداری در سالِ 67 و با ناکام گذاردنِ غرب برای تصرف سرزمینی ایران، به واسطه‌ی صدام، و پایان جنگ و پذیرش قطعنامه برداشته شد. البته این گام در 14 خرداد 1368 و با انتقال موفقِ رهبری از امام خمینی به امام خامنه‌ای کامل‌تر شد.

10 سال بعد، یعنی در سالِ 1378 و وقایعِ 18 تیر، گام بعدی با حضور مردم ایران در صحنه، در 23ام تیر ماهِ 1378 رقم خورد. در برنامه‌ریزیِ 10 ساله‌ی بعد، وقایعِ انتخاباتِ دهم ریاست جمهوری رخ داد و باز هم با حضور و بیداری مردم در صحنه، در نهم دی ماه 1388، گامِ بعدیِ بیداریِ اسلامی در ایران تثبیت شد. در فاصله‌ی سال‌ِ 1378 تا 1388 دو اتفاقِ مهمِ دیگر هم افتاد؛ یکی جنگِ 33 روزه و دفاعِ موفقِ حزب‌الله لبنان و دیگر جنگِ 22 روزه‌ی غزه و دفاع موفق حماس از فلسطین.

اما در حالِ حاضر، انقلاب و بیداریِ اسلامی، در 7امین گام، واردِ فازِ منطقه‌ای شده است. در 16اُم آذر 1389 مردمِ تونس این فاز از بیداری را با آغازِ قیام‌شان کلید زدند، که این گام همچنان در حالِ گسترش است.

هر قدر که این موج در مسیرِ اوج خود به پیش رود، اهدافی که در گذشته دست‌یابی به آن‌ها مشکل و دشوار می‌نمود، به اهدافی دست‌یافتنی بدل می‌گردند. بله! اسرائیل و فتح آن اگر روزی هدفِ بزرگی می‌نمود، امروز اما با وجودِ تمامِ اهمیتِ آن برای غرب و البته اسلام هدفی حداقلی است، چرا که مسیر اوج‌گیریِ تمدنِ اسلامی در بیداری اخیر اسلامی تازه در ابتدای راه است و بخشی از مسیر را پیموده.

 

اروپا، وین مدرنِ اسلام

اما وین‌ مدرنِ اسلام کجاست؟ اگر غرب هدف خود را حفظ وینای مدرنِ خود در سرزمینِ بیت‌المقدس قرار داده، اما اسلام این روزها در موجِ جدید بیداری‌اش چه از زبان و بیان رهبرانِ خود و چه در عمل جای دیگری را در حصرِ خود فرو می‌برد.

بخشی از محاصره‌ی اروپا توسطِ اسلام، به صورتِ ژئوپلتیک و جغرافیایی است. اروپا در بخشِ عمده‌ای از مرزهای جنوب و جنوبِ شرقیِ خود با کشورهای مسلمان روبروست، یعنی کشورهای آفریقاییِ واقع در ساحلِ جنوبیِ دریای مدیترانه و ترکیه.

نیل فرگوسن این نکته را خوب متوجه شده است. او نزدیکیِ اروپا به کشورهای اسلامی و برتریِ آن‌ها را از نظرِ رشدِ جمعیتی، خطر می‌داند. خطری بزرگتر از قدرت گرفتنِ چین و هند، از نظر اقتصادی.

او در آخرین اثرِ خود یعنی کتاب تمدن، «غرب و باقی تمدن‌ها» (Civilization The West And The Rest) معتقد است همان‌گونه که چین تا سالِ 2021 آماده است تا به بزرگترین اقتصاد دنیا تبدیل شود، اسلام نیز به زودی می‌تواند مسیحیت را به عنوان مذهب مورد علاقه‌ی بشر، پشت سر بگذارد.

همان‌طور که می‌دانیم امروز قدرت‌های بزرگِ اقتصادی اروپا مثلِ آلمان، به دلیل نرخِ رشدِ پایینِ جمعیت‌شان، چه بخواهند چه نخواهند، مجبورند از نیروی کارِ روزافزونِ کشورهای دیگر، خصوصاً کشورهای مسلمان بهره بگیرند تا موتور اقتصادشان از تک و تا نیفتد.

اما این برای حصرِ کاملِ اروپا کافی نیست. برنارد لوییس، مورخِ غربی بارها به حضورِ مسلمانان در اروپا حساسیت نشان داده است. او بیشتر این موضوع را جمعیت‌شناختی فرض می‌کند. این‌که مسلمین اروپا بیش‌ از مسیحیت زاد و ولد دارند و مسیحیان غیر از اینکه از نظرِ نرخِ رشدِ زاد و ولد از آن‌ها عقب مانده‌اند تازه خودشان هم هر روز بیش از دیروز به اسلام می‌گروند.

درست است که امروز اسلام، اسرائیل را در حصر گرفتار کرده، اما هدفی که در 25 سالِ آینده یعنی تا سالِ 2035 متناسب با قدرتِ رو به افزایش اسلام خواهد بود قاره‌ای به وسعتِ اروپاست. اما آیا این حصر مزیتی نسبت به حصر وین دارد؟ آیا اسلام خواهد توانست تا این‌بار حصر خود را با فتح تکمیل کند؟

 

موجی که باز می‌گردد موجی که به پیش می‌تازد

اما واقعه‌ی نمادین حصر وین کارکردِ دیگری هم دارد. این واقعه می‌تواند به صورتِ یک منبعِ شهودی، مثالی باشد برای درکِ بهترِ اتفاقاتی که در 30 سالِ گذشته برای ایران افتاده است.

وقتی امپراتوری عثمانی با قدرت نظامی یا سخت توانست وین را محاصره کند، تقریباً با تمام توان و قوای خود به میدان آمده بود. این توان گسترده اگر می‌توانست حصر را به فتح تبدیل کند قطعاً تاریخ به گونه‌ی دیگری رقم می‌خورد و مشخص نبود که عثمانی تا کجای اروپا پیش می‌رفت. اما این حصر به فتح تبدیل نشد و موجِ قدرتِ سختِ به صحنه آورده شده در نبردِ وین شکست خورد و به عقب رانده شد. به بیان ساده این موج پس خورد.

در وضعیتِ ساده و ایستا، اگر به مدلِ فیزیکی برخوردِ امواج به سواحلِ صخره‌ای توجه کنیم شاید بهتر متوجه تبعاتِ این پس‌خوردن امواج شویم.


«قدرتِ خورد و بازخورد امواج»

هر موجی در دریا با یک میزانِ مشخصی از قدرت به ساحل برخورد می‌کند. بسته به مقاومتی که ساحل دارد، باز خورد موج قدرتی متناسب اما کمتر از قدرتِ اولیه‌ی موج دارد. اگر این موج بتواند مانعِ خود را در ساحل به هر روشی از پیش بردارد که نیرویش در جهتِ پیش‌روی مصرف خواهد شد اما اگر به هر دلیلی پس بخورد، باید چندین متر در دریا به عقب بازگردد.

امپراتوری عثمانی هم وقتی نتوانست وین را فتح کند، قدرت نظامی‌اش پس خورد و از همان جا رو به افول گذاشت و عملاً 300 سالِ بعد دچارِ اضمحلال و فروپاشی شد.

ایران در 30 سالِ‌ گذشته، همه‌گونه فشار را تحمل کرده است. این فشارها خصوصاً از حیثِ صلابت نرم در سالِ 88، انباشته شد و به اوج خود رسید. نه تنها حصر بلکه هجمه و فشارِ نرم، کار را به جایی رساند که توسطِ رهبرِ‌ جامعه اعلامِ وضعیتِ جنگی شد. جنگِ نرم در جریان بود. همان‌گونه که نبردِ وین، نبردی سرنوشت‌ساز و البته تاریخ‌ساز بود، جنگ نرم در جریان هم بسیار حیاتی و حساس بود. اما مردم در مقاطع مختلف در صحنه حاضر شدند و در نهایت در نهمِ دی هجمه و قدرتِ انباشته‌‌ی غرب را پس زدند. همان‌گونه که این‌کار را قبلاً در جنگِ 8 ساله انجام داده بودند.

پس با این حساب اگر قدرتِ این موج نرم در مواجهه با ساحلِ مستحکمِ ایران پس خورده باشد، پس حتماً بازخوردی هم داشته. بله، در چند ماهِ اخیر بازخوردِ قدرتِ نرمِ غربْ بخشی از دلیلِ بیداری اسلامی در منطقه‌ی ما و بیداریِ اروپایی و حتی آمریکایی است. اما تنها بخشی از دلیل.

در مدل فیزیکی بالا اشاره کردم که این، تنها، حالتِ استاتیک و ایستاست. یعنی وضعی که ایران تنها در این 30 سال به صورتِ ساکن و ثابت، همانند ساحلِ صخره‌ای، ایستاده باشد. اما ایران تنها به شکلِ ایستا مقاومت نکرده است. یعنی مقاومتِ ایران به صورتِ هوشمند و پویا بوده. به بیانِ دیگر، ایران نه تنها فشار روزافزون صادره از سوی غرب را تحمل کرده، بلکه در عرصه‌های متعددِ علمی و عملی پیشرفت‌هایِ گسترده‌ای نیز داشته است.

پیشرفت و مقاومتِ پویای ایران در مقابلِ حصرْ و هجمه‌ی گسترده‌ی غرب و خصوصاً آمریکا، نه تنها به صورتِ ایستا امواجِ قدرت را پس خواهد زد، بلکه اعتبار و آبروی مضاعف ایران که ناشی از مقاومت و پیشرفتِ توأمان است بر قدرتِ باز‌خورد امواجِ صادره از سویِ غرب، یک نیروی کشسان و مازاد را سوار خواهد کرد، و این امواج را به سوی خود غرب روانه خواهد نمود. جنگِ نرمِ دو سالِ‌ گذشته، بهترین نمونه‌ی عملیاتی برای این مدل است که شباهتِ زیادی به نبردِ وین دارد.

 

جغرافیایِ قدرتِ نرمِ ایران

چیزی که این‌روزها به سوال بزرگی بدل شده است، دامنه‌ی متاثر از قدرت نرم ایران است. حوزه‌ی نفوذِ قدرتِ نرمِ ایران تا کجاست؟ همانطور که گفته شد، انقلاب‌های منطقه از دو جهت ناشی از قدرتِ نرمِ برآمده از ایران است:

1. قدرتِ نرمِ حاصل از اعتبارِ یک انقلابِ 30 ساله و ثبات، بقا و پیشرفتِ آن.

2. قدرتِ نرمِ حاصل از پس خوردنِ هجمه‌ی نرمِ غرب علیه ایران.

به این دو مورد می‌توان اضافه کرد وقوعِ بحرانِ مالی را، که ناکارآمدیِ نظام اقتصادِ بازار و توانِ مدیریتی غرب را به همه ثابت کرد و البته الهام‌بخشی غرب را هم کاهش داد.

این‌ها همه با هم ممزوج شده‌اند و امواجِ قدرت را به سوی غرب پیش می‌برند.


«امواجِ قدرت، به سوی باختر»

موج اول قدرتِ نرم ایران، در بیداری اسلامی اخیر، ابتدا در کشورهای تونس، مصر، یمن، بحرین و لیبی ظاهر شد. بعد از سقوطِ بن علی در تونس، مصر با استفاده از بخشی از توانِ همان ابزارهای سایبری که مدت‌ها علیه ایران بسیج بود، یعنی همان انقلابِ توییتری اوباما، در طول دو ماه فروپاشید. این اعترافِ خودِ برژینسکی است که این ابزارها به بهترین شکل توسطِ جوانانِ مصری برای پیش‌برد انقلاب‌شان موردِ استفاده قرار گرفت. این در حالی بود که حکومتِ مصر به طور کامل تحت حمایت غرب و آمریکا بود. یمن نیز با الگوبرداری از مصر همین مسیر را ادامه داد؛ هر چند تا امروز با عملیاتِ تاخیری عربستان و آمریکا، صالح همچنان برایِ ماندن در مسند قدرت تقلا می‌زند.

مدلِ انقلاب‌ها در بحرین و لیبی اما، کمی متفاوت‌تر از مصر و یمن است. جنسِ منازعه در این دو کشور بیش از اینکه نرم باشد بیشتر نیمه‌سخت و سخت است، اما آن‌چه که مهم است، مردم با قدرتِ نرم به میدان آمده‌اند و حاضرند برای سرنگون کردنِ حکومت در جایی مثلِ لیبی به جنگِ داخلی با حکومتِ لیبی بروند و در جایی مثلِ بحرین با دستانِ خالی در مقابلِ کلِ نیروهای نظامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، معروف به سپر جزیره، ایستادگی کنند.

در گام بعد این موج در غالب تظاهراتِ گسترده، به اسپانیا رسید و وارد اروپا شد.

در تظاهرات‌های گسترده‌ در اروپا، خصوصاً اسپانیا و انگلیس، دو عامل نقش کاتالیزور را ایفا کردند، یکی موج بیداری برآمده از ایران و دیگر بحرانِ مالی که کارد را به استخوان رسانده و مردم را علیه حاکمیت ناکارآمد شوراند.

ممکن است بسیاری، این تظاهرات‌های گسترده را بی‌ارتباط با قدرتِ نرمِ برآمده از ایران بدانند. اما مردم در مادرید می‌گفتند که به سبکِ انقلاب جوانانِ مصری در میدانِ اصلی مادرید چادر خواهند زد تا به خواسته‌هایشان برسند و به این میدان، یعنی میدانِ پوئِرتا دِل سُل (Puerta del Sol square)، میدانِ التحریر می‌گفتند. این تقلید در روش و سبکِ اعتراضِ مدنی خود دلیلی بر هم‌خانواده بودنِ این اعتراضات با اعتراضات منطقه‌ی اسلامی-عربی ماست. این یعنی به شکل غیر مستقیم و با واسطه از ایران تاثیر گرفتن و این یعنی موجِ دومِ قدرتِ نرمی که از طرفِ ایران به سمتِ غرب برگشته است.

در نهایت این موج خود را در لندن و انگلیس نشان داد. شورش‌هایی که در انگلیس رخ داد، همانند انقلاب‌های منطقه، با ابزارهای سایبری مثلِ فیس بوک ساماندهی می‌شد. دولت انگلیس مجبور شد تا برای آرام کردنِ اوضاع، اینترنت و شبکه‌ی تلفن همراهش را قطع کند. پلیس سایبر و دستگاه اطلاعاتی انگلیس دو نفر از کسانی که این شورش‌ها را در فیس‌بوک ساماندهی می‌کردند به چهار سال زندان محکوم کرد.


«خطِ سیرِ گسترش موج انقلاب‌ها و اعتراضات در منطقه و جهان»

اما این سونامی قرار است تا کجا پیش برود؟ موجِ سوم این قدرتِ نرم قرار است در کجا خودش را نشان بدهد؟ برژینسکی و بسیاری از کارشناسان سیاسی غرب، پیش‌بینی کرده‌اند که دامنه‌های این موج به زودی خودش را در ایالات متحده هم نشان دهد. کمااینکه از 17 سپتامبر دامنه‌ی این اعتراضات به آمریکا هم کشیده شده تا جایی که در نیویورک معترضین قصدِ اشغالِ وال‌استریت به عنوانِ نمادِ حاکمیت بورس و ابرشرکت‌ها بر اقتصادِ‌ آمریکا را دارند. معترضین، آن‌ها را عامل ایجادِ بحرانِ‌ اقتصادی می‌دانند. هر چند این اعتراضات به گستردگیِ اعتراضات در اروپا نمی‌رسد اما، افق بحرانِ مالی و گسترش موجِ انقلابی در جهان، آمریکا را به جد تهدید می‌کند.


«امواج بیداری در دوره‌ی جدید»

اگر به جغرافیای انقلاب‌ها و اعتراض‌هایی که در جریان است دقت کنیم، می‌توانیم کشورها را به هفت دسته‌ی کلی تقسیم کنیم. کشورهای تونس، مصر و لیبی کشورهایی هستند که در حالِ تثبیت انقلاب خود هستند. کشورهایِ یمن و بحرین، کشورهای در حالِ انقلاب‌اند. کشورهایی مثلِ مغرب و اردن کشورهای در شرف انقلاب‌اند، و در نهایت کشورهایی مثلِ عربستان و الجزایر کشورهای مستعد انقلاب‌اند.

در گستره‌ی جغرافیایی وسیع‌تر، کشورهایی چون اسپانیا و انگلیس و البته رژیم اشغال‌گر قدس، دست‌خوش تظاهراتِ گسترده بوده‌اند، و کشوری مثلِ آمریکا مستعد وقوع تظاهراتِ مردمی گسترده است.

کشور ایران هم در این جغرافیا، کشورِ منشأِ این انقلاب‌هاست.


«جغرافیایِ نفوذِ قدرت نرم ایران»

 

ایران اسلامی به مثابه رُل مدل Role Model

در ادبیات علوم انسانی رُل مدل(Role Model)، به شخصی گفته می‌شود که دیگران از رفتار و گرایشاتش پیروی می‌کنند به این دلیل که او را شخصیتی الهام‌بخش و تحسین‌برانگیز می‌دانند. امروز ایران اسلامی که به اعتراف دوست و دشمن، منشأ صدور انقلاب‌های امروز در منطقه‌ی اسلامی-عربی است، در سطح استراتژیک، به عنوانِ‌ یک رُل مدل مطرح است. مدلی که سایر کشورها دوست دارند از مشی او تبعیت کنند، چرا که او را کشوری الهام‌بخش و تحسین‌برانگیز می‌دانند.

در وضعی که کشورهای منطقه یکی پس از دیگری انقلاب می‌کنند و نظام‌های ناکارآمدِ خود را کنار می‌زنند، به خوبی می‌دانند که چه چیزی را نمی‌خواهند. اما پس از کنار گذاشتنِ حکومت‌ها چه باید کنند. آن‌ها باید نظام‌سازی کنند. آن‌ها باید رُل مدلی داشته باشند تا همان‌گونه که در انقلاب کردن و تغییر حاکمیت از او تبعیت کردند، در دولت‌سازی و نظام‌سازی نیز از او تبعیت کنند. آن‌ها باید به خوبی متوجه شوند و مشخص کنند که چه می‌خواهند.

اینجاست که اهمیت مسئله‌ی نظام‌سازی به عنوان نقشِ انحصاری و کارویژه‌ی ایران اسلامی به عنوانِ رُل مدلِ آن جوامع، مشخص می‌شود. تاکید امام خامنه‌ای بر مسئله‌ی نظام‌سازی خصوصاً در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان از این روست.

اما یک تهدید مهم هم در این‌جا مطرح است؛ تهدیدی به نام گندم‌نمایی و جو فروشی. کشورهایی مثلِ ترکیه این‌روزها دوره افتاده‌اند و برایِ کشورهایِ در حالِ‌ تثبیت انقلاب، نسخه تجویز می‌کنند؛ و نظامِ لائیک و جدایی دین از سیاست را پیشنهاد می‌دهند. اینکه آن‌ها روابطِ خود را با اسرائیل به سطح کاردار کاهش می‌دهند و سفیر اسرائیل را اخراج می‌کنند، یعنی سعی دارند خود را به عنوان رُل مدل معرفی کنند به کشورهای منطقه. رجب طیب اردوغان، در جشن پیروزی خود در انتخابات، این‌گونه نطق کرده بود: «سارایو امروز همان‌قدر پیروز است که استانبول. بیروت همانقدر که ازمیر، دمشق همان‌قدر که آنکارا،‌ رام‌الله، نابلس، جنین، کرانه‌ی باختری، بیت‌المقدس همان‌قدر احساسِ پیروزی می‌کنند که دیاربکر در ترکیه.»

اما آیا مردم این شهرها امروز پس از تصمیم دولت اردوغان بر استقرار سپر دفاع موشکی در ترکیه،‌ همچنان خوشحال‌اند؟ اردوغان زمانی دموکراسی را با تراموا مقایسه کرده بود: «وقتی به ایستگاه رسیدید، از آن پیاده می‌شوید.» این مدل کاملاً‌ متفاوت از مردم‌سالاری دینی است که امروز مدنظر رهبران ایران است و 30 سال هم هست که در ایران امتحان پس داده.

برای ما زمانْ زمانِ نظام‌سازی است و برای مردمِ منطقه، زمانْ زمانِ انتخابِ الگو.

نظرات ()



نظام سازی در کلام رهبری 2
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/٧/٢٥

ایشان در اجلاس بیداری اسلامی بار دیگر بر ضرورت نظام سازی تاکید ورزیدند:


 توصیه‌ى مهم دیگر پرهیز از اختلافات مذهبى، قومى، نژادى، قبیله‌اى و مرزى است. تفاوتها را به رسمیت بشناسید و آن را مدیریت کنید. تفاهم میان مذاهب اسلامى کلید نجات است. آنها که آتش تفرقه‌ى مذهبى را با تکفیر این و آن دامن میزنند، اگر خودشان هم ندانند، مزدور و عمله‌ى شیطانند.

 نظام‌سازى کار بزرگ و اصلى شما است. این کارى پیچیده و دشوار است. نگذارید الگوهاى لائیک یا لیبرالیسم غربى، یا ناسیونالیسم افراطى، یا گرایشهاى چپ مارکسیستى، خود را بر شما تحمیل کند.

 اردوگاه شرق چپ فرو ریخت و بلوک غرب فقط با خشونت و جنگ و خدعه بر سر پا مانده و عاقبت خیرى براى آن متصور نیست. گذشت زمان به زیان آنها و به سود جریان اسلام است. هدف نهائى را باید امت واحده‌ى اسلامى و ایجاد تمدن اسلامى  جدید بر پایه‌ى دین و عقلانیت و علم و اخلاق، قرار داد.

 آزادى فلسطین از چنگال درنده‌ى صهیونیستها نیز هدفى بزرگ است. کشورهاى بالکان و قفقاز و آسیاى غربى پس از هشتاد سال از چنگال شوروى سابق نجات یافتند؛ چرا فلسطین مظلوم نتواند پس از هفتاد سال از اسارت صهیونیستهاى ظالم نجات یابد؟

 نسل امروزِ کشورهاى اسلامى این ظرفیت را دارد که به چنین کارهاى بزرگى بپردازد. نسل جوان امروز مایه‌ى افتخار نسلهاى پیشین خویش است. به قول شاعر عرب:

 قالوا: ابوالصَّخر مِن شَیبان قُلتُ لَهُم/کلاّ لَعمَرى ولکن منهُ شیبانٌ‌

 وَ کَم اَبٍ قد عَلاَ بِابنٍ ذُرى شَرَفٍ/کما عَلا برسول اللَّه عدنانٌ‌

 به نسل جوان خود اعتماد کنید، روح اعتماد به نفس را در آنان زنده کنید، و از تجربه‌هاى مجربان و پیران، آنها را بهره‌مند سازید. دو نکته‌ى مهم در اینجا وجود دارد:

 اول آنکه ملتهاى انقلاب کرده و آزاد شده، یکى از مهمترین خواسته‌هایشان حضور و نقش قاطع مردم و آرائشان در مدیریت کشور است، و چون مؤمن به اسلامند، پس مطلوب آنان «نظام مردمسالارى اسلامى» است؛ یعنى حاکمان با رأى مردم برگزیده میشوند و ارزشها و اصول حاکم بر جامعه، اصول مبتنى بر معرفت و شریعت اسلامى است. این خود میتواند در کشورهاى گوناگون به اقتضاى شرائط، با شیوه‌ها و شکلهاى گوناگون تحقق یابد، ولى با حساسیت کامل باید مراقب بود که این با دموکراسى لیبرال غربى اشتباه نشود. دموکراسى لائیک و در مواردى ضد مذهب غربى با مردمسالارى اسلامى که متعهد به ارزشها و خطوط اصلى اسلامى در نظام کشور است، هیچ نسبتى ندارد.

 نکته‌ى دوم آن است که اسلامگرائى نباید با تحجر و قشرى‌گرى و تعصبهاى جاهلانه و افراطى مشتبه گردد. مرز میان این دو نیز باید پر رنگ باشد. افراطهاى  مذهبى که غالباً با خشونت کور همراه است، عامل عقب‌ماندگى و دور شدن از هدفهاى والاى انقلاب است، و این به نوبه‌ى خود مایه‌ى جدا شدن مردم و در نتیجه شکست انقلاب خواهد بود. خلاصه کنم:

 سخن از بیدارى اسلامى، سخن از یک مفهوم نامشخص و مبهم و قابل تأویل و تفسیر نیست؛ سخن از یک واقعیت خارجىِ مشهود و محسوس است که فضا را انباشته و قیامها و انقلابهاى بزرگى  را پدید آورده و مهره‌هاى خطرناکى از جبهه‌ى دشمن را ساقط کرده و از صحنه بیرون رانده است. با این حال، صحنه همچنان سیال و نیازمند شکل دادن و به سرانجام رساندن است. آیاتى که در طلیعه‌ى سخن تلاوت شد، دستورالعمل کامل و کارسازى است؛ براى همیشه و بویژه در این برهه‌ى حساس و سرنوشت‌ساز. خطاب به پیامبر اکرم (صلّى اللَّه علیه و آله و سلم) است، ولى در واقع ما همگى بدان مخاطب و مکلفیم. در این آیات، تقوا با همان معنى  بلند و گسترده‌اش، اولین توصیه است، و سپس سرپیچیدن از فرمانبرى کافران و منافقان، و پیروى از وحى الهى، و سرانجام توکل و اعتماد به خداوند.

 بار دیگر این آیات را مرور کنیم: بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. «یا أیها النّبىّ اتّق اللَّه و لا تطع الکافرین و المنافقین انّ اللَّه کان علیماً حکیماً. واتّبع ما یوحى الیک من ربّک انّ اللَّه کان بما تعملون خبیراً. و توکّل على اللَّه و کفى باللَّه وکیلاً».
نظرات ()



علوم انسانی و بایسته های آن از دیدگاه مقام معظم رهبری 2
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/٧/٢٥
3. آسیب‌شناسی علوم انسانی 
‌در آسیب شناسی از وضعیت فعلی علوم انسانی باید گفت گرچه هم محتوا و هم متن و هم بسیاری از استادان این دروس دارای مشکل می‌‌باشند ولی از دیدگاه مقام معظم رهبری مشکل اصلی از ناحیه "استادان ضعیف‌النفس" می‌‌باشد که قدرت تحلیل نظریه‌های دانشمندان غربی را ندارند و مقهور اقتدار علمی غرب شده اند. ایشان می‌‌فرمایند:

“ امروز غربی‌ها یک منطقه ممنوعه‌ای در زمینه علوم انسانی به وجود آورده‌اند؛ در همه بخش‌های مختلف؛ از اقتصاد و سیاست و جامعه‌شناسی و روانشناسی بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتی فلسفه و حتی فلسفه دین. یک عده آدم ضعیف‌النفس هم دلباخته این‌ها شده‌اند و نگاه می‌‌کنند به دهن این‌ها که ببینند چه می‌‌گویند؛ هر چه آن‌ها گفته‌اند، برایشان می‌‌شود وحی منزل؛ این است که بد و غلط است. مثلاً چند تا فکر دارای اقتدار علمی، در یک نقطه دنیا به یک نتیجه‌ای رسیده‌اند، این معنایش این نیست که هر آن‌چه که آن‌ها فهمیده‌اند، درست است! “ (1)‌ 
شیفتگی و تبعیت تام این استادان نسبت به اندیشه‌های غربی به اندازه‌ای است که رهبر فرزانه انقلاب از آن با تعبیر بت پرستی یاد می‌‌کنند و می‌‌فرمایند: “ اساتیدی هستند که فرآورده‌های اندیشه‌های غربی در علوم انسانی، بت آن‌ها ست. در مقابل خدا می‌‌گویند سجده نکنید؛ اما در مقابل بت‌ها به راحتی سجده می‌‌کنند؛ دانشجوی جوان را دست او بدهی، بافت و ساخت فکری او را همان‌طوری که متناسب با آن بت خود او است، می‌‌سازد؛ این ارزشی ندارد و درست نیست. بنده به این‌طور افراد، هیچ اعتقادی ندارم. این استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نیست، مضر است. “ (2)
‌به گفته ایشان، مشکل این گونه استادان این است که علاوه بر این‌که تقلید کورکورانه از غرب می‌‌کنند از دستاوردهای جدید علمی هم بی‌اطلاع هستند و در واقع فقط با نظریه‌های منسوخ غربی آشنا هستند. “ درهای بسیاری از این دانش‌ها بر روی کشورهایی مثل کشور ما و غیردارندگانش بسته است و وقتی اجازه می‌‌دهند دانش منتقل شود که کهنه و دست‌مالی شده است و از نویی و طراوت افتاده است. البته در همه زمینه‌ها همین‌طور است؛ در زمینه‌های علوم انسانی هم همین‌طور است. من آن‌روز به دوستانی که در زمینه‌های اقتصاد و مدیریت‌های گوناگون کشوری کار می‌‌کنند و در این‌جا بودند، گفتم که مطالبی را امروز بعضی‌ها در این‌جا دنبال می‌‌کنند، که منسوخ شده است. نظریات برتر آن‌ها به بازار آمده و مورد عمل قرار گرفته و آن‌ها مشغول کار هستند، ولی تعدادی در این‌جا - کسانی که مجذوب حرف آن‌ها هستند - تازه دارند آن دنباله‌ها را مطرح می‌‌کنند! “ (3‌) جالب است که رهبر معظم این هشدارها را در سال 83 داده اند و عده‌ای گمان می‌‌کنند دغدغه علوم انسانی همین امسال از سوی ایشان طرح شده است. معظم له در دیدار دیگری در همان سال می‌‌فرمایند: “آن طوی که مؤمنین نسبت به قرآن و کلام خدا و وحی الهی اعتقاد دارند، این‌ها به نظرات فلان دانشمند اروپایی همان اندازه یا بیش‌تر اعتقاد دارند! جالب این‌جاست که آن نظریات کهنه و منسوخ می‌‌شود و جایش نظریات جدیدی می‌‌آید؛ اما این‌ها همان نظریات پنجاه سال پیش را به عنوان یک متن مقدس و یک دین در دست می‌‌گیرند. این‌ها دو عیب دارند: یکی این که مقلدند، دوم این‌که از تحولات جدید بی خبرند؛ همان متن خارجی را که برای آن‌ها تدریس کردهاند، مثل یک کتاب مقدس در سینه خود نگه داشتهاند و امروز به جوان‌های ما می‌‌دهند. کشور ما مهد فلسفه است، اما برای فهم فلسفه به دیگران مراجعه می‌‌کنند. “(4)
‌البته باید توجه داشت این فکر مقلدانه، خود به خود به وجود نیامده است و نمی‌توان همه تقصیر را بر عهده اینگونه اساتید گذاشت. عقب ماندگی علمی جهان سوم و تعبد در مقابل نظریه‌های غربی یک برنامه استعماری است که توسط کشورهای غربی طراحی و اجرا شده است و از دیدگاه مقام معظم رهبری از ابعاد و لایه‌های پنهان و عمیق تهاجم فرهنگی است. 
‌”من که می‌‌گویم تهاجم فرهنگی، عده‌ای خیال می‌‌کنند مراد این است که مثلاً پسری موهایش را تا این‌جا... بلند کند. خیال می‌‌کنند بنده با موی بلند تا اینجا مخالفم. مسأله تهاجم فرهنگی این نیست. البته بی‌بند و باری و فساد هم یکی از شاخه‌های تهاجم فرهنگی است؛ اما تهاجم فرهنگی بزرگ‌تر این است که این‌ها در طول سال‌های متمادی به مغز و باور ایرانی تزریق کردند که تو نمی‌توانی؛ باید دنباله‌رو غرب و اروپا باشی. نمی‌گذارند خودمان را باور کنیم. الان شما اگر در علوم انسانی، در علوم طبیعی، در فیزیک و در ریاضی و غیره یک نظریه علمی داشته باشید، چنان‌چه بر خلاف نظریات رایج و نوشته شده دنیا باشد، عده‌ای می‌‌ایستند و می‌‌گویند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظریه فلانی است؛ حرف شما در روانشناسی، مخالف با نظریه فلانی است.(5)
‌از همین رو ایشان هشدار می‌‌دهند که باید مراقب تئوری‌های وارداتی غربی باشیم “من می‌‌خواهم محیط دانشگاه و جوان دانشجوی خودمان را توجه بدهم که مواظب تئوری‌های وارداتی غربی که هیچ هدفی جز حفظ آن روابط تحکم آمیز غرب با کشورهایی از قبیل کشور ما را ندارند، باشند. “(6)
‌ایشان همچنین می‌‌فرمایند: “دست‌های فعال در سیاست‌های بین المللی روی این مسأله کار کرده‌اند که کشورها را به همین خرج روزانه سرگرم کنند، تا آن‌ها را از کارهای سیاسی و از آن چیزهایی که می‌‌توانند جهت آن‌ها را مشخص کند و فرهنگ مستقل آن‌ها را بارور کند، معرض کنند. لذا داخلی‌ها هیچ گونه همتی نکردند. تلاشی نکردند. آن‌ها هم دیدند زمینه این است، عمل کردند. بنابراین باید مسؤولان هم اهمیت علوم انسانی را بفهمند. وقتی این معرفت و باور به وجود آمد، کار شما آسان خواهد شد.“ 
‌کارشکنی غربی‌ها نسبت به توسعه علمی ملت‌های دیگر تا جایی است که رهبر معظم می‌‌فرمایند: “برخلاف مبانی خودشان - دموکراسی و آزادی بیان - از چاپ مقالات، تا آن‌جا که بتوانند اجتناب می‌‌ورزند. همان طور که ذکر کردند، حجم مقالاتی که از ما چاپ شده، خوب است؛ اما من اطلاع دارم - بخصوص در زمینه علوم انسانی - که بعضی از مجلات I.S.I اصلاً مقاله محقق ما را چاپ نمی‌کنند؛ چرا؟ به خاطر این‌که با مبانی آن‌ها سازگار نیست. بله ممکن است ما درباره فلسفه، روانشناسی، تربیت و دیگر مباحث حرف‌هایی داشته باشیم؛ پژوهشگر ما تحقیقی کرده و به نقطه‌ای رسیده - همان چیزی که ما می‌‌خواهیم - و مرزی را باز کرده که با خاستگاه این دانش - که غرب است و با ارزش‌های آن هماهنگ است - سازگار نیست. لذا مقاله را چاپ نمی‌کنند! این هم پاسخ ساده لوحی بعضی‌ها که خیال می‌‌کنند دنیای لیبرال - دموکراسی به معنای واقعی کلمه باز است و هر کس هر چه می‌‌خواهد، می‌‌تواند بگوید؛ نه، آن‌ها حتی پژوهش علمی را هم با میزان کار می‌کنند! این، از جمله چیزهای هشدار دهنده و عبرت انگیز است. اگر شما اطلاع ندارید، تحقیق کنید؛ به آن‌چه من عرض می‌‌کنم خواهید رسید.“(7)
‌به همین دلیل ایشان در ادامه این سخن، پیشنهاد می‌‌دهند یک مرکز I.S.I اسلامی با حضور کشورهای مختلف مسلمان تشکیل شود تا پژوهشگران مسلمان علاوه بر رابطه با مجلات I.S.I جهانی، وابستگی کم‌تری به آن‌ها داشته باشند. 
4.‌ بایسته‌های علوم انسانی 
‌بدیهی است که فقط با گفتن نارسایی‌های علوم انسانی مشکلی حل نخواهد شد و ضرورت دارد پس از توجه به وضعیت ناگوار علوم انسانی، به فکر چاره بود. رهبر معظم انقلاب نیز به ذکر عیوب اکتفا نکرده و در بیانات مختلف خویش راهکارهایی را برای برون رفت از وضعیت موجود ارائه فرموده اند. البته لازم است سیاست‌گزاران و برنامه‌ریزان مربوطه برنامه‌های اجرایی لازم جهت عملی کردن این بیانات گهربار را تدوین کنند. 
‌مهم‌ترین ارشادات رهبری در این رابطه به قرار ذیل می‌‌باشد: 
1.‌ تولید علم و نظریه پردازی 
‌یکی از مهم‌ترین ارکان استقلال و پیشرفت کشور تولید علم در همه ابعاد آن است و بدیهی است که از جمله این علوم، علوم انسانی می‌‌باشد و همانگونه که پیش‌تر اشاره شد از دیدگاه مقام معظم رهبری اهمیت استقلال در این علوم اگر بیش‌تر از علوم پزشکی و فنی نباشد یقیناً کم‌تر از آن نیست؛ زیرا این علوم نقشه راه و الگوی توسعه را می‌‌نمایاند. بنابراین تأکیدات مقام معظم رهبری در زمینه تولید علم و نهضت نرم افزاری - که نیازمند بحث مستقلی است‌ - شامل علوم انسانی نیز می‌‌شود. ایشان در دیدار با استادان و دانشجویان دانشگاه‌های کردستان در سال جاری به همین نکته اشاره می‌‌فرمایند: “البته منظورم فقط هم علوم طبیعی نیست؛ اهمیت علوم انسانی کم‌تر از آن نیست: جامعه‌شناسی، روانشناسی، فلسفه. ... بنشینید فکر کنید؛ نظریه‌پردازی کنید...“(8)
‌ایشان همچنین می‌‌فرمایند: “البته وقتی از علم صحبت می‌‌شود، ممکن است در درجه اول، علوم مربوط به مسائل صنعتی و فنی به نظر بیاید - که در این دانشگاه هم بیش‌تر مورد توجه است - اما من به طور کلی و مطلق این را عرض می‌‌کنم. علوم انسانی، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، علوم اقتصادی و مسائل گوناگونی که برای اداره یک جامعه و یک کشور به صورت علمی لازم است، به نوآوری و نو اندیشی علمی - یعنی اجتهاد - احتیاج دارد.“(9)
‌معظم له در دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های شیراز می‌‌فرمایند: “... تحقیق کنید، به فکر نظریه‌سازی باشید. الگو گرفتن بیقید و شرط از نظریه‌پردازی‌های غربی و شیوه ترجمه‌گرایی را غلط و خطرناک بدانید. ما در زمینه علوم انسانی به نظریه‌سازی احتیاج داریم.“(10)
پی‌نوشت‌ها
1. دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)، 29/10/84. 
2‌. همان. 
3‌. دیدار با اعضای هیأت علمی و کارشناسان جهاد دانشگاهی، 1/4/83. 
4. دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های استان همدان، 17/4/88. 
5. همان. 
6. همان. 
7. دیدار با وزیر علوم و روِسای دانشگاه‌ها، 17/10/83. 
8. بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان، 27/2/88.
9. دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیر کبیر، 9/12/79. 
10. دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های شیراز، 14/2/87.
نظرات ()



علوم انسانی و بایسته های آن از دیدگاه مقام معظم رهبری
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/٧/۱۸

یکی از دغدغه‌های مقام معظم رهبری که در سخنرانی‌های مختلف به ویژه در چند سال اخیر بر روی آن تأکید ورزیده‌اند مسأله “علوم انسانی“ و مشکلات آن می‌‌باشد. ایشان بارها گلایه خود را در مورد وضعیت موجود این علوم ابراز داشته و تحول اساسی در محتوای درسی رشته‌های مختلف این علوم را لازم شمرده‌اند.

بدون آن‌که به مناقشات مربوط به تعریف علوم انسانی وارد شویم. برای روشن شدن حوزه این علوم همین مقدار اشاره می‌‌شود که علومی‌مانند: جامعه شناسی، روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، علوم سیاسی، اقتصاد، مردم شناسی، تاریخ، جغرافیا، علوم ادبی، فلسفه، هنرهای زیبا و... ذیل عنوان علوم انسانی قرار می‌‌گیرند.(1)
‌حضرت آیت ا... خامنه‌ای علاوه بر این‌که بر تولید علم و نهضت نرم افزاری - به شکل عام- برای رسیدن به استقلال و اقتدار کشور در موارد متعدد تأکید می‌‌کنند نگاه ویژه‌ای نیز به علوم انسانی دارند. مهم‌ترین نکاتی که ایشان درباره علوم انسانی فرموده اند از این قرار است:

1.‌ اهمیت علوم انسانی

از دیدگاه مقام معظم رهبری علوم انسانی به اندازه علوم صنعتی و پزشکی مهم است و پیشرفت و نظریهپردازی در آن‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. ایشان بسیاری از حوادث و اتفاقات دنیا را ناشی از نظریه‌پردازی‌های دانشمندان این رشته‌ها می‌‌دانند و می‌‌فرمایند: “بسیاری از حوادث دنیا حتی در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و غیره، محکوم نظرات صاحبنظران در علوم انسانی است؛ در جامعه‌شناسی، در روان‌شناسی، در فلسفه؛ آن‌ها هستند که شاخص‌ها را مشخص می‌کنند.“ (2)
‌ایشان همچنین در پاسخ یکی از دانشجویان که از کم ارزش بودن این علوم در جامعه گلایه می‌کند می‌فرمایند: “در همین علوم انسانی، مثلاً تاریخ، جامعه‌شناسی و روانشناسی‌ای که خودتان گفتید، پیشرفت کنید، حقیقتاً بدانید ارزش شما در جامعه و در سطح بین‌المللی، از یک پزشک پیشرفته یقیناً کم‌تر نیست؛ بلکه بیش‌تر هم هست. شما الان نگاه کنید، ببینید در این چهره‌های علمی معروف دنیا چند تا پزشک هستند، چند تا جامعه‌شناس یا مورخ وجود دارند. می‌بینید که تعداد و برجستگی این دومی‌بیش‌تر است. منتها باید کار کنید تا پیش بروید.“ (3) 
‌از دیدگاه معظم له علوم انسانی جهت دهنده و فکرساز است و مسیر و مقصد حرکت جامعه را تعیین می‌کند. می‌توان گفت یکی از دلایل مهم تأکید ایشان بر علوم انسانی این است که ایران کشوری در حال توسعه است و برای پیشرفت و توسعه، الگوی کاملی لازم است که مقصد و مسیر براساس آن روشن می‌شود تعیین این الگو و معیارها و شاخص‌های توسعه بر عهده علوم انسانی می‌باشد. چگونگی تفسیر هستی شناسانه از انسان و این‌که او را موجودی تک ساحتی و یا دو بعدی بدانیم تأثیر عمیقی بر نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد و بر همین اساس الگوی توسعه تعیین می‌شود. به همین دلیل رهبر بزرگوار می‌فرمایند: “اسلام انسان را موجودی دوساحتی می‌داند؛ دارای دنیا و آخرت؛ این پایه همه مطالبی است که در باب پیشرفت باید در نظر گرفته شود؛ شاخص عمده این است؛ فارق عمده این است. اگر یک تمدنی، یک فرهنگ و آئینی، انسان را تک ساحتی دانست و خوشبختی او را فقط در زندگی مادی دنیائی به حساب آورد، طبعاً پیشرفت در منطق او، با پیشرفت در منطق اسلام -که انسان را دو ساحتی می‌داند- به کلی متفاوت خواهد بود. کشور ما و جامعه اسلامی‌آن وقتی پیشرفته است که نه فقط دنیای مردم را آباد کند، بلکه آخرت مردم را هم آباد کند. پیغمبران این را می‌خواهند: دنیا و آخرت.“ (4) 
2.‌ وضعیت اسفبار علوم انسانی 
‌علیرغم اهمیت و تأثیر گسترده علوم انسانی بر ساحت‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی، وضعیت گذشته و حال این علوم در ایران بسیار ناگوار است. این علوم از طریق ترجمه متون غربی و به شکل کاملاً وارداتی وارد کشور شده است. و از آن‌جا که واردکنندگان آن‌ها از علوم و اندیشه‌های اسلامی‌بی‌بهره یا کم‌ بهره بودهاند آن‌چه را در متون غربی بوده کاملاً پذیرفته‌اند و به شکل‌های مختلف وارد کشور کردهاند، بدیهی است که نتیجه این علوم، بی‌اعتقادی یا سستی در باورهای دینی می‌‌باشد چون اساساً بر مبانی مادی‌گرایی و تجربه‌گرایی پوزیتویستی استوار می‌‌باشند. 
‌رهبر معظم انقلاب در موارد متعددی به این وضعیت ناگوار اشاره می‌‌فرمایند: “بسیاری از مباحث علوم انسانی، مبتنی بر فلسفه‌‌هایی هستند که مبنایش مادی‌گری است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسؤولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوی به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانی را ترجمه کنیم، آن‌چه را که غربی‌‌ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شکاکیت و تردید و بی‌‌اعتقادی به مبانی الهی و اسلامی‌و ارزش‌های خودمان را در قالب‌های درسی به جوان‌ها منتقل کنیم؛ این چیز خیلی مطلوبی نیست.“ (5) 
‌ایشان با ابراز گله‌مندی از تعارض علوم انسانی در دانشگاه‌ها با آموزه‌های دینی و قرآنی می‌‌فرمایند: “ من درباره علوم انسانی گلایه‌ای از مجموعه‌های دانشگاهی کردم - بارها، این اواخر هم همین جور - ما علوم انسانی‌مان بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی قرآنی و اسلامی‌بنا شده است. علوم انسانی غرب مبتنی بر جهان‌بینی دیگری است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی بر نگاه مادی است. خوب، این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است.“ (6)
‌مقام معظم رهبری گرچه چندین بار در سال جاری درباره این مسأله سخن گفته‌اند ولی این مهم در چند سال اخیر دائماً از سوی ایشان تذکر داده شده است. ایشان در سال 84 در دیدار با اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌‌فرمایند: “با این همه تأکیدی که بر علوم انسانی شده، تقریباً علوم انسانی هم به همان شکل علوم پایه اداره می‌‌شود و باز همچنان همان اشکال به قوت خودش باقی است. ما آغوش‌مان را باز کرده‌ایم و حرف‌هایی که الان در زمینه‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تاریخ و حتی فلسفه و ادبیات مطرح است، از خارج برای ما دیکته می‌‌شود!“ (7)
‌ایشان به دنبال این مطلب اضافه می‌‌کنند این حرف جدیدی نیست، بلکه سال‌هاست که گفته شده است. شایسته توجه است که با این همه مشکلات در حوزه علوم انسانی، بیش‌ترین فعالیت دانشگاه‌ها از جهت جذب دانشجو و تعداد هیأت علمی و امکانات آموزشی مربوط به همین رشته‌های علوم انسانی است و این مسأله به تعبیر مقام معظم رهبری بسیار نگران کننده است. “طبق آن‌چه که به ما گزارش دادند، در بین این مجموعه عظیم دانشجویی کشور که حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوی دولتی و آزاد و پیام نور و بقیه دانشگاه‌‌های کشور داریم، حدود دو میلیون این‌ها دانشجویان علوم انسانی‌‌اند! این به یک صورت، انسان را نگران می‌کند. ما در زمینه علوم انسانی، کار بومی، تحقیقات اسلامی‌چقدر داریم؟ کتاب آماده در زمینه‌‌های علوم انسانی مگر چقدر داریم؟ استاد مبرزی که معتقد به جهان‌‌بینی اسلامی‌باشد و بخواهد جامعه‌‌شناسی یا روانشناسی یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، که این همه دانشجو برای این رشته‌‌ها می‌گیریم؟ این نگران کننده است.“ (8) 
پی‌نوشت‌ها
1.‌ مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، دکتر علی دلاور، ص 36-37 و فرهنگ فارسی دکتر محمد معین. 
2. دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های شیراز، 14/2/87. 
3. دیدار با نخبگان جوان، 25/6/85. 
4. دیدار با استادان و دانشجویان دانشگاه‌های کردستان، 27/2/88. 
5. دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه‌ها، 8/6/88. 
6.‌ دیدار با بانوان قرآن پژوه کشور، 28/7/88. 
7‌. دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 13/10/84. 
8. دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه‌ها، 8/6/88. 

نظرات ()



اقسام علم در نزد سید حیدر آملی
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/٧/۱٤

اقسام علوم ( از دیدگاه علامه سید حیدر آملی رحمة الله علیه )



از نظرگاه مرحوم سید حیدر آملی علوم به اقسامی تقسیم میگردد که خلاصه نظرات آن دانشور نامی عرصه دین و عرفان را در تقسیم بندی زیر می آوریم :

تقسیم بندی اول :
علوم ظاهری :
شامل علم لغت ، صرف ، نحو ، منطق ، فقه ، کلام ، تفسیر ، حدیث ، ریاضی و ..... .
این علوم حاصل می شود با تعلیم خلق به طریق اکتسابی .

علوم باطنی :
شامل علم بلایا و منایا ، تعبیر خواب و علوم غیبی و ....... .
این علوم حاصل می شود با تعلیم حقّ به طریق فیض .

تقسیم بندی دوم :
علوم نظری : 
مانند اصول دین و عقائد و امثال آن .

علوم عملی :
مانند فروع دین ، که خود شامل سه قسم می شود :

1 - حق الله تعالی مانند :
طهارت ، نماز ، زکات ، صوم ، حج ، جهاد ، اذکار ، عبادات ، جماعات و زوائد نوافل و فرائض و ... .

2 - حق الناس :
شامل : معاملات از قبیل بیع و شرکت و هبه و قرض و دین و قصاص و جمیع ابواب دیات . 
معاقد از قبیل نکاح و طلاق و فرائض و لواحق آن .

3 - حق النفس :
که آن علم اخلاق است از قبیل تخلیه و تحلیه و تجلیه .

منبع :
تفسیر محیط الاعظم جلد 1 صفحات 465 و 469 و 470 - علامه مرحوم سید حید آملی رحمة الله علیه
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »