ریشه واژه دولت

واژه دولت(state) از ریشه لاتینی stare به معنی ایستادن و به صورت دقیق تر از واژه staus به معنی وضع مستقر و پابرجا گرفته شده است. امروزه در زبان انگلیسی واژه شان و منزلت(status) به همان معنای اصل لاتینی آن به کار برده می شود.این لفظ به چیزی اطلاق می شود که مستقر، پابرجا و در وضع خاصی ثابت یا پایدار باشد. این مفهوم به صورت بسیار ظریفی از سطح کاربرد در مورد افراد به سطح کاربرد در مورد نهادها و قدرت سیاسی انتقال یافته است.

یکی از مضامین مهم و ظریف معنای اخیر این است که اگر نظم لازمه ثبات و استمرار باشد و اگر ثبات و استمرار لازمه رفاه حال عامه باشند، در آن صورت رابطه ای میان مفهوم status  و رفاه عامه پدید می آید. این رابطه از اهمیت بسیاری در قرن شانزدهم و پس از آن برخوردار شد.

مضمون عمده دیگری که در معنای status وجود دارد این است که ایستادگی و استمرار همواره در رابطه با چیزی متصور است. به عبارت دیگر باید دید بر اساس چه معیارهایی وضعیت یا استمرار چیزی برقرار می شود. برخی معیارهای تقریبی در این خصوص به ویژه در دوران قرون میانه را باید در مالکیت، خانواده  و زندگی جنسی، طبقه و یا پایگاه اجتماعی و شغل یا حرفه فرد جستجو کرد. مالکیت و به ویژه مالکیت بر زمین مهمترین عامل تعیین کننده مقام و جایگاه و یا شان فرد بود.

ریشه های این واژه را می توان در زبان فرانسوی در واژه ی estate و در زبان اسپانیایی در estado جستجو کرد.

در کل یکی از مضامین مهم این مطالب ارتباطی است که میان زمینداری، مالکیت، حسب و نسب و مقام اجتماعی و جز آن از یک سو و اقتدار و حکومت از سوی دیگر وجود دارد.

پی نوشت: 

به نظر می رسد حاشیه ای که می توان بر این مطالب زد این است که دولت در ذات خود حامل پیام استقرار، استمرار و پایداری و در نتیجه اقتدار است. آن چه که در این میان جلب توجه می کند این است که عواملی که در طول تاریخ موجبات اقتدار دولت ها را فراهم ساخته است،  نوعی پارادکس را موجب می گردد، چرا که هدف دولت پایداری و بقا است و بر این اساس، نوعی انفعال و عدم اقتدار در مورد عواملی که دولت بدان ها وابسته است، همیشه به همراه دولت خواهد بود؛ همان گونه که زمانی در فئودالیسم، زمین و مالکیت مطرح بود و در عصر ارتباطات و اطلاعات کنونی، دانش و اطلاعات تضمین کننده قدرت دولت و فرد است، در این باره داگلاس مک گریگور به حد کفایت در کتاب خود و در ذیل نظریه معروف ایکس و وای خود بدان پرداخته است و مبانی اقتدار را مورد تدقیق قرار داده است.

آن چه که در این میان در تئوری های غربی از قلم افتاده است، ارتباط انسان با خدا و نقش آن در اقتدار پایدار و نقش فعال انسان است؛ که لازم است نظریه پردازان مدیریت اسلامی بدان به حد کفایت بپردازند....

/ 1 نظر / 96 بازدید
فرزند پارس

من مجهولم!با این عنوان بروزم خوشحال میشم نظرتون رو میخونم منتظر حضور گرمتون هستم[گل][گل] باتشکر